چــــه آرام می گیـــریــم در آغوش پدر
آغوشــــی که سراسر محبـــت و دلگرمــــیــست ...

از بس این روزا دلتنگ بابام بودم،دیشب اومد تو خواب محکــــــــــــــم بغلم کرد...انقدر گریه کردم تو خواب که حتی با گریه از خواب پاشدمو صورتم خیس اشک بود...

خدا در این شب جمعه هزار برابر روحت رو شاد کنه بابایی...